وبلاگ روستای گز
هدف: اطلاع رسانی و معرفی روستا و ارتباط با همولایتی ها

امروز فرماندار محترم سربیشه به منظور بررسی مسائل و مشکلات روستای گز در روستا حضور یافتند در این جلسه مشکلات روستا توسط اعضای محترم شورای اسلامی روستا و اهالی مطرح شدند ازجمله مشکلات مطرح شده:

1- با توجه به شرایط خشکسالی نیاز می باشد مسیر های آبیاری  روستا به کانال های سیمانی تبدیل گردد تا هدر رفت آب به حداقل برسد.

2- با توجه به اینکه مسیر گز به مود (مرکز بخش) از طریق روستای چنشت و مزار کاهی مسیری نزدیک ، مناسب و به صرفه می باشد لازم می باشد این مسیر به طرز مناسبی بازسازی گردد تا رفت و آمد در این مسیر و دسترسی به مرکز بخش تسهیل گردد.

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

 خاطرات مدرسه به ویژه دوران دبستان برای هر شخصی حلاوت خاصی دارد به همین خاطر تصمیم دارم بخشی با نام خاطرات مدرسه در وبلاگ گز بگذارم تا از طرفی از خاطرات خودم بنویسم و از طرفی خاطرات دوستان دیگر را در وبلاگ داشته باشم و امیدوارم دوستانی که فقط خواننده وبلاگ هستند همتی کنند و حداقل خاطراتی در این مورد که هیچ نیازی به اقدام خاصی ندارد و همه در ذهن آنها وجود دارند را برای وبلاگ بنویسند. حتی می توانید با از خاطرات پدر یا مادر تان بپرسید و خاطرات آنها را برای وبلاگ بفرستید. شاید این موضوع از دید بعضی دوستان کم اهمیت جلوه کند ولی همه این ها در آینده می تواند بخشی از تاریخ روستا را شامل شود. اگر نخواستید نام تان را بنویسید مطلب شما را بدون نام در این قسمت منتشر خواهم کرد

من سال 1357 وارد مدرسه گز شدم که این سال دومین سال راه اندازی مدرسه گز بود ( البته مدرسه گز سال ها قبل راه اندازی و تعطیل شده بود که به جای خود توضیح خواهم داد) این سال مصادف با شروع انقلاب بود به گونه ای که کلاس اول را بخشی را در نظام شاهنشاهی و بخشی را در نظام جمهوری اسلامی گذراندم سال شروع مدرسه من مصادف با دومین سال راه اندازی مدرسه در گز بود. آنزمان آنچه که مدرسه نامیده می شد اتاقی حدود 20 متری در محل ورودی ساختمان امروزی مدرسه بود تنها یک اتاق با سقفی سرمی (چوبی) یک پنجره جوبی سه دری با شش شیشه  به سمت شمال و دری چوبی  که از گوشه اتاق به سمت شرق باز می شد. تخته سیاه مدرسه مستطیلی جهارکوش بو که دیوار کلاس را سیمان کرده بودند و بر روی آن رنگ سیاه مالیده بودند و به عنوان تخته سیاه مورد استفاده قرار می گرفت گاهی برای دانش آموزن این تخته سیاه آنقدر بلند بود که محبور بودند سنگی یا جهارپایه ای یا نیمکتی را بگذارند تا بتوانند روی تخته بنویسند. تمام دانش آموزان از کلاس اول تا پنجم در همان یک کلاس بودند کلاس اول ردیف جلو و به همین ترتیب تا کلاس پنجم که در ردیف آخر نشسته بودند اولین روز مدرسه را خوب بیاد دارم در میانه مدرسه تپه ای از خا ک سرخ سینه خاکه ریخته بود و من خوشحال و خندان با مدادی و دفتری در دست از این کوت خاک بالا رفتم و راهی دنیایی شد که مدرسه نام داشت، از اولین روزمدرسه فقط همین بالا و پایین رفتن از این کوت خاک به خاطرم مانده است شاید به خاطر اینکه تمام زندگی بالا و پایین رفتن از اینگونه تپه های کوچک و بزرگ است و این زیبا ترین و ماندنی ترین مورد بوده است که حتی خاک سرخ آن هم به خاطرم مانده است.

خوبه بدونید محل مدرسه محل قلعه قدیمی روستای گز بوده است که سال 57 هنوز آثاری از برج قلعه در محل فعلی دستشویی های مدرسه قابل مشاهده بود.

[ جمعه ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

جناب آقای دکتر سیدحسن هاشمی

احتراما ً‌ انتصاب خردمندانه و شایسته جنابعالی به عنوان مشاور حقوقی استاندار خراسان جنوبی که نشان از توانمندی های علمی ، تخصص تعهد و تجربه جنابعالی می باشد را به شما و همولایتی های محترم تبریک عرض می نماییم و آرزوی موفقیت های روز افزون برای شما را داریم.

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

علی الوانی فرزند رمضان در سال 1347 در روستای گز از توابع شهرستان سربیشه چشم به جهان گشود. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش سپری نمود. مشکلات اقتصادی و نبودن مدرسه راهنمایی در روستا مانع از ادامه تحصیل وی شد. شهید در کنار خانواده اش به کار کشاورزی و دامداری پرداخت تا این که به خدمت سربازی فراخوانده شد. شهید از طریق سپاه پاسداران به عنوان خدمه توپ 106 در لشکر 21 امام رضا علیه السلام عازم جبهه های نبرد نور علیه ظلمت گردید و مدت 12 ماه و 7 روز با رشادت در خطوط مقدم جبهه با متجاوزان  بعثی عراق جنگید و سرانجام در تاریخ 5 مرداد  سال 1367 در منطقه ی پدافندی شلمچه بر اثر اصابت خمپاره و خونریزی شدید دعوت حق را لبیک گفت و به فیض عظمای شهادت که آرزویش بود رسید.

آدرس این مطلب در سایت دیار نیوز

[ دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ م مسعودی ]

 نشستم ور سر سنگ بغاباد

نگا کردم  وَرُِو  خیدون  آباد

نگا کردم که دل مو تازه گرده

بیاد روز های  رفته  بر  باد

 

نشستم بر لب جوی بغاباد

نسیم باد پاییزی ندا داد

نه خسرو حاکم ملک جهان شد

نه شیرین ماند سر بر پای فرهاد

 نشستم رو به کاریز بغاباد

صدای آب می گفت داد و بیداد

ز عمق خاک  آیُم آدمیزاد

بکن دل را زعمق غُصه آزاد

 

نشستم  ور  سر آب   بغاباد

نمودم  دل  ز  هر  ناگفته آزاد

بدیدم همه ی عالم دمی هست

چه بهترم که بمونم با دلم شاد

[ جمعه ۱۳٩۱/۱٠/۸ ] [ ٧:۱٤ ‎ق.ظ ] [ م مسعودی ]

یکی از ویژگی های روستاهای کوهپایه ای قرار گرفتن روستا ها و به ویژه مزارع آنها در شیب دره است . از آنجا که زمین کافی برای زراعت وجود نداشته است یا آنقدر از مظهر قنات دور بوده است که با شرایط آن زمان امکان انتقال آب به آنها وجود نداشته است یا اینکه در صورت انتقال بخش اعظم آب هدر می شده است. مردم مجبور بوده اند که از فضای دو سوی دره برای کشاورزی استفاده کنند.

ولی چگونه ؟

دو سوی دره ها معمولا محل طغیان آب رودخانه است و اغلب خاک مناسب در شیب سنگی بر جای می ماند . این شیب های دو سوی دره را به تدریج بصورت پله هایی با عرض های متفاوت که بستگی به شیب و شرایط و مصالح موجود داشته است در می آورده اند و تبدیل به مزارع می کرده اند گاهی در بخش های دیگری که خاک مناسبی وجود نداشته است با درست کردن جوی هایی آب سیل را که غنی از خاک رس است به آنها روانه می کرده اند و با ته نشین شدن خاک رس مزارع کوچک ولی حاصلخیزی بوجود می آورده اند . عرض این مزارع (به زبان محلی خید ها) بستگی مستقیم به شیب دیواره دره داشته است و هر چه شیب یادتر باشد از عرض آن کم می گردد البته برای افزایش عرض راه دیگر بیشتر کردن ارتفاع دیواره سنگی است که مشکلات و خاص خودش را داشته است.

ساخت این مزارع پلکانی بصورت یکباره و کار ساده ای نبوده است و در طول زمان و با تلاش مردمانی سخت کوش برای استفاده بهینه از خاک و آب و طبیعت ساخته شده است. مصالح بکار رفته در ساخت این مزارع سنگ است که در بستر رودخانه فراوان بوده است و به کمک چهارپا به محل مورد نظر منتقل می شده است. دیواره ها ارتفاع آنها از یک سنگ تا چند متر متفاوت است واغلب نظم خاصی ندارند و از پیچش ها و شرایط دیواره دره و تغییرات در جهت دره تبعیت می کرده اند . یکی از ویژگی های این مزارع وجود تعداد شرّونه ها (آبشار های کوچک) برای انتقال آب از یک پله به پله دیگر است. البته در مواردی که بستر سنگی است و احتمال تخریب وجود نداشته است نیازی به شرونه نبوده و آب مستقیم در شیب به پایین سرازیر می شده است.

امروزه ما فقط یک دیواره سنگی را می بینیم و از محصولات رسته بر آنها استفاده می کنیم ولی باید بدانیم که اینها خود میراثی از گذشتگان است که اگر عمیق تر بر آنها بنگریم هر سنگ آنها برای ما قصه ای جدا دارد.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٥ ] [ ٧:۳٤ ‎ق.ظ ] [ م مسعودی ]

می گویند روزی یک بیرجندی قروت درست کرده بود همه آماده بودند که سفره بیاندازند و غذا بخورند که زنگ خانه بصدا در می آید . بله چند مهمان وارد می شوند . در همین زمان خانم خانه به تکاپو می افتد که چه برای آنها درست کند . ولی آقای خانه که با دوستانش خودمانی بود برای اینکه به دوستانش بفهماند اوضاع از چه قرار است  گفت :

دل مو ماَیه بر تو واَماَلُم قروت

تونجه رزه یکَ دونون جو کنُم

گر که یه مهمون ناَخوندای بیا

 باز  دِباره  تو  قروتو  اَو کنم

روش تهیه قرووتی خراسان جنوبی

مهمان ها هم اهل ذوق بودند هر کدام به نسبت خودمانی بودن با صاحبخانه شعری تحویل صاحبخانه دادند

نفر اول که خیلی احساس خودمانی بودن با صاحبخانه داشت و نگران ناراحت شدن او نبود گفت:

 قروتن که تو وَمالی نِمَایُم     دَ تونجه اَو کنی خَالی نِمَایُم 

 مگر مِهمور چنی وَخو مِدارن     گذشتم مو قروت مالی نمایم

ولی نفر دوم علیر غم خودمانی بودن خواست ادب را رعایت کند و گفت :

بقربون قروتُن پر ز اَو شم           بقربن رِزه های نون جَو شم

چِنی لطف خوشِ دیدم مُ از تو      میام خونه شما هر روز ولو شم

نفر سوم خیلی خجالتی بود و گفت :

قروتو هرچه باشه دل مو مَایه       چه بی جوز و چه پر اَو دل مو مایه

از ای لطف خوش صاحب قروتو          تقارچهء بی قروتم دل مو مایه

نفر چهارم که آدم رکی بود ولی نخواست صاحبخونه رو هم ناراحت کنه در بیت اول حرف خودش (یواشکی) و در بیت دوم حرفی برای دلداری صاحبخانه می گوید:

خداجو او قروتو خو دگه مزه نداره       زبس بی مزه هست لنگه نداره

ولی اسم  قروتو  هم  عزیزا           دگه بیش و  کم و  قصه نداره

نفر پنجم که مدیون صاحبخونه بود و حسابی هم اهل چاپلوسی بود گفت :

 بقربون او قُروتُنِ شما شُم       تقارچه زیر جَوزنِ شما شُم

اگر اَو هم  نداره  توی خونه     خودم اَوی قروتنِ شما شم

صاحبخانه که محو اشعار مهمون ها شده بود بعد از پایان سخنان آنها دوبیت تحویل آنها داد و دوستانش رو فهموند که ناز نکنند قروت بیرجند اونقدر خوشمزه هست که هر کی ناز کنه خودشو خراب کرده:

قروتون شهر ما اَوَازه داره

ز جَوزن شهر بهدو مزه داره

الا مردم نمی دونی بدونی

رفیق مو ناز بی اندازه داره

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

این داستان را با لهجه بیرجندی در وبلاگ عکسخانه گذاشتم ولی از او جا که دیدم چند جای دیگه هم گذاشته شده بد ندیدم اینجا هم بگذارم          ----------    لازمه از آقای نوخنجی که دو بیت اول از ایشان است و ایده این قصه را از شعر ایشان گرفتم تشکر ویژه داشته باشم:

[ شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ م مسعودی ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ گز

این وبلاگ برای معرفی و اطلاع رسانی در مورد روستای گز از توابع دهستان نهارجان بخش مود شهرستان سربیشه خراسان جنوبی راه اندازی شده است. از همه همولایتی های عزیز برای پربار شدن وبلاگ استمداد می طلبیم.آدرس ایمیل وبلاگ gazvillage@gmail.com می باشد .هر گونه مطلبی یا عکسی که توسط دوستان فرستاده شود به نام خود ایشان در وبلاگ منتشر خواهد شد.
امکانات وب
Google

در وبلاگ گز
در كل اينترنت
RSS Feed