وبلاگ روستای گز
هدف: اطلاع رسانی و معرفی روستا و ارتباط با همولایتی ها

با سلام به همه بازدیدکنندگان محترم و همولایتی ها

هدف ما از این وبلاگ ارائه فرهنگ ، تاریخ ، اطلاعات و اخبار و هرگونه مطلب مرتبط با روستای گز است. به هیچ عنوان علاقه ای برای کپی کردن مطالب غیر مرتبط ندارم چون اینگونه مطالب در اینترنت زیاد است و هرکس لازم داشته باشد می تواند با یک جستجوی ساده آنها را پیدا کند . شما هم هر مطلبی که بتواند ارتباطی با روستای گز و گزی های دیروز ، امروز و فردا دارد برایمان بفرستید . در مورد موضوعات زیر برایمان مطلب بفرستید:

1- ارائه اخبار روستا ( از آنجا که شاید نویسندگان وبلاگ به موقع از اتفاقات روستا یا همولایتی های مقیم بیرجند یا دیگر شهر ها مطلع نشوند با خبر کردن به موقع بسیار با اهمیت می باشد)

2- ارائه مطلب در مورد روستا3- ارئه عکس ها و اسناد قدیمی4- ارائه پیشنهاد برای بهبود وبلاگ

برای ارسال مطالب می توانید از قسمت نظر ها  یا از طریق ایمیل وبلاگ به آدرس gazvillage@gmail.com  اقدام نمایید.

سه وبلاگ دیگر من: وب نویسی (دلنگاری های ساده)   ، عکسخانه قهستان

ژئوبلاگ(گردشگری و زمین شناسی)

[ یکشنبه ۱٤٠٠/٩/٢۸ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

نمی دونم چه جوریه که ردپای بسیاری از همولایتی ها را در وبلاگ می توان دید ولی هیچ کس صدایی ازش در نمیاد . بابا چرا رو می گیرید اینجا همه خودی هستند لطفا نظری بدید حرفی بزنید همون پایین مطلب اون جا که نوشته نظرات  کلیک کنید و دو کلمه حرف حساب یا ناحساب برا وبلاگ بفرستید . یه دوستی به شوخی می گفت کسی که میاد مطالب وبلاگ رو می خونه و نظر نمی ده مثل کسی هست که خرما رو می خوره ولی فاتحه نمی خونه . عجیبه ولا

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

[ پنجشنبه ۱٤٠٠/٩/٢٥ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

سال ها پیش شاید حدود بیست و چند سال پیش یکی از همولایتی ها که علی رغم وجود ساعت هنوز استفاده از ساعت را در کار آبیاری درست و حسابی قبول نداشت شبی دیگ بزرگی آورد و کاسه ای که در کف آن یک سوراخ بود در داخل  آن گذاشت، کاسه شروع به پر آب شدن کرد، همینکه کااسه پر شد آن را خالی کرد و دوباره داخل آب گذاشت. کنجکاوانه سوالاتی کردم و فهمیدم هر بار پر آب شدن تاس (کاسه) یک فنجان آب است . شاید آن آخرین نفس های این سیستم تقسیم آب بود و بعد از آن دیگر این تاس و دیگ به تاریخ سپرده شد و چند وقت پیش هم هر چه سراغ گرفتم نتوانستم کاسه را حتی برای عکس گرفتن در گز پیدا کنم .

 

و اما در مورد بُل دواندن

 قبل از مطالعه این مطلب پست مربوط به تقسیم آب در روستای  گز را بخوانید.

 شاید امروز برای ما سخت باشد تصور کنیم که با چه مشکلاتی در تقسیم آب قنات پدران مان درگیر بودند . آنروزها که هنوز ساعت برای تقسیم آب نبود برای تقسیم آب از سیستمی که قبلا شرح آن داده شد استفاده می شد در این سیستم هر شبانه روز دو تاقه بود با نام تاقه شب و تاقه ی روز . مرز این دو تاقه اول صبح و اول شب بود 

 مرز صبح را دژبند صبح و مرز شب را دژبند نماشم می گفتند که هنوز هم این نام ها وجود دارد. برای تقسیم بندى آب در تاقه ی روز از حرکت آفتاب بر روی زمین و دیوارها استفاده می شد . بدین صورت که کوچه ای نزدیک خانه ی آقای جوادی و حیدر قلی بیگ هر سنگی و سوراخی از کوچه نشانه ای تعداد خاصی فتجان آب بود و همه به آن مراجعه می کردند که مثلا ده فنجان کجا است و تنها مقیاسی بود که مورد قبول همکان بود.

 و اما در تاقه ی شب کار بسیار سخت تر بود بر اساس تجربه دریافته بودند که چه تاسی با چه سوراخی ( از لحاظ قطر ) شب را به 60 فنجان تقسیم خواهد کرد و البته با توجه به اینکه طول شب ها فرق می کرده است برای فصول مختلف تاس های مختلفی بوده است. حتی بعضی تاس ها خطوطی داشته اند که نیم فنجان و کمتر را هم مشخص می کرده اند. 

 کار بدین صورت بوده است که حداقل دو نفر از طرفین آب بر سر تاس بل دواندن بوده اند  . بعد از دژبند نماشم کاسه را بر روی آب در داخل قابلمه قرار می داده اند و به ازای هر بار پر شدن تاس یک فنجان آب محاسبه می شده است تا زمانیکه تعداد فنجان آن شخص تمام شود و نوبت نفر بعدی برسد.

 ناگفته معلوم است که این موصوع چه مشکلات ، دلخوری و شاید دعوا ها داشته است.

 

 عکس ها بل دوانی را نشان می دهد عکس ها را از اینترنت از ویکی پدیا گرفته ام  .

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/۱۳ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

این جند عکس را آقای علی مسعودی برای وبلاگ ارسال نموده اند که با تشکر و سپاس از ایشان در وبلاگ قرار دادم.

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٩/٦ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

درختان بی رمق گز امسال هم تلاش کردند تا نمادی از پاییز را به نمایش بگذارند هرچند تشنگی در وجودشان بیداد می کند و انگار بر مزار دوستان خویش نشسته اند و در حال گریه و زاری هستند. آنها می دانند اگر دل تنگ اسمان باز نگردد سرنوشتی خشکیده در انتظارشان است. آنان که آن پاییز های رنگ به رنگ روستا را بخاطر دارند شرایط امروز برایشان بسیار ازاردهند و ناامید کننده است. حتی می توانید همین عکس ها را با عکش های دو سال پیش وبلاگ مقایسه کنید تا ببیند تشنگی بار روح و جسم درختان روستا چه می کند

[ شنبه ۱۳٩۳/٩/۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ محمود مسعودی ]

[ شنبه ۱۳٩۳/۸/۱٧ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ م مسعودی ]

ز چشمت می روم اما به دل سوگند می ماند

دلم در کوچه و ساباط ها دربنـــد می ماند

تمام لحظه هایی را که با او همسفر بودم

میان آب هایی در دل یک بنــــد می ماند

امانم می رباید اشک های خفته در ذهنم

که عناب لبت دور از من و فرزنـد می ماند

بیاد صبح های زعفرانی شعر خواهم گفت

خوشم با حس شیرینی که درلبخند می ماند

بیاد باغرانت قله ها را فتح خواهم کرد

ولی نام تو در اندیشه ام چون قند می ماند

اگر چه ساقه و برگم هوای تازه می جوبد 

ولیکن ریشه ام در عمق این برکند می ماند

چنین گردید تقدیرم که با یاد تو خوش باشم

که یادت چون گلی بر سینه ی دلبند می ماند

مرا از مردمت مهر و ز کاجت حس سرسبزی

به سان خون درون هر رگ و آوند می ماند

ز بیرجند می روم اما دلم بیرجند می ماند

به بیرجند دلم صد دانه صد  پیوند می ماند

محمود مسعودی"ساده"

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمود مسعودی ]

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٢ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]

این عکس مربوط به قال کاکلی در دشت سیه ریگی می باشد که در داخل زمین اسپست ها بوده است.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/۱٤ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ م مسعودی ]
خشکسالی های پیاپی ذره ذره نفس روستا ها را می گیرد . درختان طعمه ی تیشه و تبر می گردند . هر سال به دیگر سال دل می بندیم ولی هر سال دریغ از پارسال.
قنات ها تا مرز خشک شدن می روند و دوباره در بهار اندکی بر می خیزند ولی تا کی می توانند افتان خیزان به راه ادامه دهند. این داستان  تقریبا  داستان تمام روستاهای خراسان جنوبی است . به نظر می رسد با تداوم خشکسالی ها هر روز حال و روز روستا بدتر خواهد شد و اندک دختان بجا مانده نیز از ادامه ی راه باز خواهند ماند و کم کم فاجعه اب رخ خواهد داد. عکس مربوز به قنات بغاباد است که چند سال پیش برای جند ماهی بطور کامل خشک شد ولی دوباره زنده شد و الان هم لنگان لنگان به حیات خویش ادامه می دهد.

ماه هاست در قنات ده ما ماهی نیست

چونکه در سوقه ی کاریز دگر آبی نیست

گندم از خاطره ی خاک فراری شده است

تک درخت لب جو، کار وی گریه و زاری شده است

بع بعی نیست در این نزدیکی

مرتع تشنه ندارد نفسی

چوپانان همه راهی شده اند

خانه ها شهر خیالی شده اند

قامت جمله درختان به خاک افتاده

خاک در حسرت یک قطره ز تاب افتاده

به گمانم  خبری در راه است

نه خوشایند و دل انگیز و روان

آسمان هم دیگر، منکر دلتنگی نیست

کدخدا هم حتی، سفره اش رنگی نیست

سال هاست اسیاب ده ما جزو تاریخ شده

گردش سنگ در گوش زمان جیغ شده

صدای بوم و نفرین در دل ویرانه افتاده

مکتب و مدرسه خالی شده است

کودک دهکده راهی حوالی شده است

رنگ و رو باخته درگیر توالی شده است

باغ ها خاطراتی بی نور

و درختان فلج از ریشه ی بی خواب شده

هر طرف نعش چغوکیست به خاک افتاده

سی سلنگ بی خانه

بلبلان بی آواز

قمریان بی کوکو ،

چوره ها چشم به راهند هنوز

و صدایی مبهم 

و نوایی محزون در دلم می گوید

خبری در راه است

دیر یا زود بشر می فهمد

خبری ساده ی امروز خودش فاجعه ای خواهد بود

دیر یا زود خاک خالی ز گیاه 

بر سر مردم ده خواهد شد

و بجز زوزه ی باد هیچکس ساکن این دره نخواهد گردید

و شما ای همه ی مردم شهر

دیر یا زود خبر خواهید شد

وقتی که باد صبا خاک الود

جوی روان خشکیده

و درختان بی سایه

خواب از چشم شما بستانند

فاجعه در راه است

[ شنبه ۱۳٩۳/۳/۳ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ محمود مسعودی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ گز

این وبلاگ برای معرفی و اطلاع رسانی در مورد روستای گز از توابع دهستان نهارجان بخش مود شهرستان سربیشه خراسان جنوبی راه اندازی شده است. از همه همولایتی های عزیز برای پربار شدن وبلاگ استمداد می طلبیم.آدرس ایمیل وبلاگ gazvillage@gmail.com می باشد .هر گونه مطلبی یا عکسی که توسط دوستان فرستاده شود به نام خود ایشان در وبلاگ منتشر خواهد شد.
امکانات وب
Google

در وبلاگ گز
در كل اينترنت
RSS Feed